تبليغاتX
.

وبلاگ گروهی بچه های صنایع غذایی دانشگاه آزاد مهاباد






کاکا خلج ( شعری از نبراس ) 

آب خلیج در هیجان است و های و هو
كاكا خلج نیامده از آب كفترو!

باید خبر بیاوری از رفته‌ای كه هست
شهری گرسنه منتظر صیدهای او

نه او قرار نیست بمیرد كه صبحدم
قرآن به دست داشت، و می‌رفت با وضو

با چشمهای سرخ نیا كفترو! نیا
وقتی كه ناامید بیایی ز جستجو

شاید نگاه می‌كند از دور دختری
با چشمهای سرخ به دریای روبه‌رو

هی خاك می‌كند به سر و گریه می‌كند
قلیان فروش می‌رسد از راه هی عمو-

- داری چه كار می‌كنی انگار عاشقی
بابات غیرتش چه شده؟ تو حیات كو؟

دارد صدای هلهله‌ی كوسه می‌رسد
با رقص مرگ از دل امواج تندخو

صیاد صید می‌شود اینجا چه ساده‌ای
كاكا خلج كجا و خداوند زورگو...



شنهای ساحل از خزه پر بود و می‌رسید
تنها صدای تلخ و غم‌انگیز بغ بغو

افتاده بود نعش دو تا عاشق خراب
بر بیكران نعش صدفهای تو به تو

یك كاغذ جدا شده رویش نوشته بود؛
قولوا- دهان كوسه‌ی مسموم- تف‌لحوا

 

شعر از پوریا میررکنی ( نبراس )

نوشته شده توسط سیامک نقی زاده | لینک ثابت | موضوع: شعر و ادب |

و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست 

 

 

 

 

میان خورشید های همیشه

زیبایی تو لنگریست .

خورشیدی که از سپیده دم همه ستارگان بی نیازم می کند.

نگاهت

شکست ستمگریست.

س.ن

 

نوشته شده توسط سیامک نقی زاده | لینک ثابت | موضوع: شعر و ادب |

دردو دل 

لرزش دست و دلم  

    از آن بود

که کاش عشق

پناهی گردد ،

پروازی نه

گریز گاهی گردد.

آه عشق آه عشق

چهره آبیت پیدا نیست. 

************

بگو برهنه خاکم کنند

سرا پا برهنه

بدان گونه که عشق را به نماز می بریم

چرا که ،

با خاک 

   عاشقانه  

 در آمیختن   

 می خواهم .

************

بی چاره دل ،

         خطای تو در چشم او نکوست

گوید به من   

     « هر آنچه او کرد خوب کرد »

فردای ما     نیامد و خورشید آرزو

تنها سپیده ای زد و  

                                       آنگه . . .

غروب کرد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

س.ن

نوشته شده توسط سیامک نقی زاده | لینک ثابت | موضوع: شعر و ادب |

تیر چراغ کوچه 

شاید هنوز

ایوان این خانه

راهی به انتهای آن دورها داشته باشد...

شاید در تاریکی این کوچه

هنوز عابری باشد

که بخواهد

تیر چراغ را

با سنگلاخ سرد این کوچه

آشتی بدهد...

 و شاید در بامهای  این کوچه

هنوز جغد پیری باشد

که آواز مرگ بخواند بر این کوچه...

به هر حال

رطوبت بی کسی

در این هوای نامردی

دارد لم را زنگ زده می کند...

باید بروم

به جایی دور

جایی که دیگر تیر چراغ

سلطان کوچه نباشد .... !!                                            هژار پناه

نوشته شده توسط سیامک نقی زاده | لینک ثابت | موضوع: شعر و ادب |

آرزوهای تحویل سال نو  

یکی از سنت های زیبای ایرانیان به هنگام تحویل سال نو نشستن کنار سفره هفت سین است و مرور کردن آرزوها و اندیشه های قشنگ قلبی زوزمه دعای معروف سال نو در کنار این دعای جامع که تمم خوبی ها و آرزوهای نیک را در خود جای داده ، آرزوهای کوچک شنیدنی دیگری هم ممکن است ایستاده باشند . آنچه می خوانید جملاتی کوتاه از اقشار مختلف جامعه است.

    یک بچه : خدا کنه عمو جون و دایی جون و خاله جون و ...جون ، از نرخ تورم آگاهی داشته باشند و خودشون به اون عرصه از تکامل عقلی و اجتماعی رسیده باشند که بفهمند امسال باید بیشتر از پارسال عیدی بدهند.

   یک بچه کنکوری که تنها تنها داره کتابهای کنکور ...رو می خونه و اونهارو به کسی توصیه نمی که . خدا کنه کنکور قبول شم و گرنه .... بی خودی نرفتم عید دیدنی و عیدهام تپر شده.

   یک پدر خانواده : خا کنه که امسال کسی به بچه ها زیاد  عیدی نده! چون منم باید همون مقدار را به بچه اش بدهم

   یک ماد خانواده: خدا کنه با آغاز سال نو ، تلویزیون خونه بسوزهکه شوهرم که در طول سال یا سر کار بوده یا خواب یا پای تلویزیون ، دیگه نتونه فوتبال های بی مزه و سریال های تکراری را ببینه .

   یک سازنده سریال های نوروزی: خدا کنه امسال هم یکی از این موضوعات برای ساختن فیلم نوروز تصویب بشه:« خوش رکاب سلام   ،   یکی که گم شده و دنبالش می گردند یا یکی که پیدا شده و دنبال اونهایی که گمش کردند می گرده    ،   یک سریال هم توی بیمارستان که عده ای پشت در اتاق عمل مدام قدم می زنند و می خواهند به تماشاچی بفهمانند که خیلی ها ناراحتند به همرا صدای خانومی که یک بند خانم دکتر فلانی را به بخش بهمانی  صدا می زنه ! »

   یک مستاجر: خداکنه صاحب خونه امسال ، متحول بشه و یک حالی بهمون بده تا بدون زیاد شدن کرایه ، همین جا بشینیم

   یک صاحب خونه: خدا کنه امسال یک مستاجر کم جمعیت و بی سرو صدا و بدون بچه  پیدا بشه که خونه ام را با قیمت دو برابر مستاجر فعلی اجاره کنه !

   یک پزشک عمومی جوان که تازه از دانشگاه آزاد فارغالتحصیل شده : خدایا می دونم خیلی نامردیه اگه دعا کنم مردم بیشتر سرما بخورند ولی خرج دانشگاه و کرایه مطب ما هم یک جوری باید در بیاید دیگه !

   جمیع مردم : خدا کنه امسال ، سال سلامتی باشه ، و این آنفلوآنزای مرغی و امثالهم ، ریشه کن بشه.

   یک آرایشگر: خدا کنه هر ماه از سال یک تریپ از مدل مو سبک آرایش سر و صورت مد بشه .

   یک فروشنده لباس: خدا کنه که امسال هم شب عیدی همه جنس های بنجول مغازه را به بهانه اینکه تا یک ماه دیگه مد میشه به مردم بیندازم!

   یک راننده مسافرکش : خدایا، آقایی کن تا امسال هم بنزین گرون نشه اما اگر ما هم کرایه ها رو دو برابر کردیم هم نگذار مردم اعتراض کنند .

   یک کارمند : خدا کنه حقوق ها و عیدی ها زیاد نشه ! چون اینجوری بعد عید همه چی ده برابر گرونتر میشه  در حالی که به حقوق و مزایای ما نهایتا ده هزار تومن اضافه شده !

   پرزیدنت بوش : my god جونم زودتر این « آریل » رو شفا بده تا دوتایی یه برنامه مشتی برای گرفتن حال مردمان جهان بریزیم .

   یک انرژی هسته ای: بارالها ! تکلیف ما رو زودتر معلوم کن . آقا بالاخره ما حق ملم کی هستیم؟خسته شدیم از این بلاتکلیفی .

   یک آدمی که امسال خیلی بهش خوش گذشته : خدایا کاشکی امسال تموم نمی شد.

   یک آدمی که امسال اصلا بهش خوش نگذشته : ای سال، بری و برنگردی .

   یک خانم میانسال که طبعا یک سال به سنش اضافه شده:  کاشکی دیگه هیچکی ازم نپرسه چند سالته !              مطلب از : فواد بقائی
نوشته شده توسط سیامک نقی زاده | لینک ثابت | موضوع: شعر و ادب |

جایی به من بدهید... 

جایی به من بدهید

تمام زردی پاییز با من است

جایی در دورترین نقطه این باغچه...

 

جایی به من بدهید

جایی در کنار گلهای قالی

زیر نور فانوس

در همسایگی اجاق چوبی خانه

که سردی  نگاه تمام یتیمان با من است...

 

جایی به من بدهید

در خلوت این همه بیابان

در سکوت این همه کوچه تاریک

در انحنای تاریک زمانه

که دیوارهای خراب این خانه با من است...

در پسین خلوت از ستاره

روشنایی شب با من است...

 

جایی به من بدهید

که امشب را به گرگ و میش فردا برسانم

چون می خواهم فردا بروم

به جایی دور

جایی که پشت دریا هم

دیگر شهری نیست...

 

جایی که دیگر آدمها

بی خودی به سایه سار درخت بید و باد صبا

بد گمان نمی شوند...

 

جایی که به جای شمشیر

بر دیوار خانه

نیلبکی آویزان است...

                             وهمه به سهمی از همین سفره خالی قناعت می کنند...

شعر از : هژار پناه

نوشته شده توسط سیامک نقی زاده | لینک ثابت | موضوع: شعر و ادب |

خلوت نوشته های مهدی ربیعی 

مهمترین نیازهای روزانه ما

نیازهای روزانه شما چیست؟ انسان نیازهای متعددی دارد،اما آنچه می خوانید مهمترین نیازهای اوست.

 

1- عشق : بدون عشق دوام و بقا امکان ندارد

2- امنیت : همه به امنیت مالی نیاز دارند،اما سوای امنیت مالی هرکس به امنیت معنوی و عاطفی نیاز دارد که برای او اسباب آرامش ذهن می شود.

3- خود ابرازی : ما نیازمندیم که در این جهان کاری خلاق صورت دهیم و صرفا زندگی انفعالی نداشته باشیم.

4- شناخت : باید احساس کنیم که دیگران مارا می پذیرند ، اما قبل از پذیرفته شدن از سوی دیگران باید خود را بشناسیم باید پیش خود مقبولیت پیدا کنیم ، باید ارزش خود را به رسمیت بشناسیم .

5- تجارب جدید خلاق : تجربه های خلاق رشد و بلوق ما را مشخص می سازند،باید پیوسته مترصد فرصتهای جدید باشیم تا خود را به شکلی خلاق ابراز کنیم.

6- احترام به خویشتن : پیش از هر چیز دیگر باید برای احترام به خویش و احترام به دیگران ارج و قرب

و ارزش قائل شویم.

7- بهره برداری بیشتر از زندگی : بجای اینکه گیاهی منفعل باشیم ، باید زندگی غنی تری براساس معیارهای شخصی برای خود تدارک ببینیم .

8- سهیم شدن خوشبختی خود با دیگران : باید برای توانایی خود به دادن و وقف کردن،ارزش قائل شویم.

سازا نیه گلمدین؟!...

خیال می کنی که گیاهخواری؟

 

روزی خواهی مرددریا بی رودخانه می شکند....

دردل خاک جای می گیری

ودرختها شیره ی جانت را می مکند

 و به میوه تبدیل می شوی .

فرزندانت با دیگر تو را می خورند.

تو نیز همان اجدادی را می خورده ای که

 در میوه ی درختان جان تازه ای یافته بودند

خیال می کنی که گیاه خواری؟

فریب ظاهر مخور

ما همه گوشت خوارانیم.

زندگی یگانه است و همچنان در حرکت

به تو وارد می شود و از تو می گذرد

نه این تو نیستی که هستی

تنها زندگی هست که در اشکال بی شمار رخ می نماید.

آنگاه که از این حقیقت آگاه شدی

بگذار همین تنها قانون برتر حیات تو باشد.

از : مهدی ربیعی

نوشته شده توسط سیامک نقی زاده | لینک ثابت | موضوع: شعر و ادب |