تبليغاتX
. - کاکا خلج ( شعری از نبراس )

وبلاگ گروهی بچه های صنایع غذایی دانشگاه آزاد مهاباد






کاکا خلج ( شعری از نبراس ) 

آب خلیج در هیجان است و های و هو
كاكا خلج نیامده از آب كفترو!

باید خبر بیاوری از رفته‌ای كه هست
شهری گرسنه منتظر صیدهای او

نه او قرار نیست بمیرد كه صبحدم
قرآن به دست داشت، و می‌رفت با وضو

با چشمهای سرخ نیا كفترو! نیا
وقتی كه ناامید بیایی ز جستجو

شاید نگاه می‌كند از دور دختری
با چشمهای سرخ به دریای روبه‌رو

هی خاك می‌كند به سر و گریه می‌كند
قلیان فروش می‌رسد از راه هی عمو-

- داری چه كار می‌كنی انگار عاشقی
بابات غیرتش چه شده؟ تو حیات كو؟

دارد صدای هلهله‌ی كوسه می‌رسد
با رقص مرگ از دل امواج تندخو

صیاد صید می‌شود اینجا چه ساده‌ای
كاكا خلج كجا و خداوند زورگو...



شنهای ساحل از خزه پر بود و می‌رسید
تنها صدای تلخ و غم‌انگیز بغ بغو

افتاده بود نعش دو تا عاشق خراب
بر بیكران نعش صدفهای تو به تو

یك كاغذ جدا شده رویش نوشته بود؛
قولوا- دهان كوسه‌ی مسموم- تف‌لحوا

 

شعر از پوریا میررکنی ( نبراس )

نوشته شده توسط سیامک نقی زاده | لینک ثابت | موضوع: شعر و ادب |